انجمن‌ها - همه پیام ها

ورود





ورود خودکار

واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟
عضو شوید

گوی کریستال

17 کاربر آن‌لاين است (12 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجمن‌ها)

عضو: 4
مهمان: 13

Noctis, afifeh, كريستينا هايم, جاسپر‌هیل, ادامه...

پاسخ های جدیدِ تالار همگاني

عنوان آخرین ارسال
لایریک آهنگ مورد علاقه امروز ۱۲:۲۷:۰۹
موتان ترانه!
تماس با مدیران دیروز ۲۱:۲۱:۵۹
ارباب سایه ها
معرفي آثاري كه به فيلم تبديل شدند(پست اول رو بخوانيد،لطفاً) دیروز ۱۹:۵۲:۵۶
mah
هنرمند-the artist دیروز ۱۱:۰۳:۲۸
سوآ سالامون
کارگاه ترجمه گروهی ۲۳:۵۷:۵۰ جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
ویولت بودلر
اَدِل ۱۲:۲۶:۴۸ جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
mah
ایفای نقش چیست؟ ۲۱:۴۷:۲۴ پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
ارباب سایه ها

پاسخ های جدیدِ تالار قلم

عنوان آخرین ارسال
شعر مورد علاقه ی من امروز ۱۳:۱۴:۱۹
گیو
شاهزاده ی خوناشام ها امروز ۱۰:۴۱:۴۰
Noctis
گلبرگ های آتشین(دفتر شعر من م.ف) دیروز ۲۱:۰۱:۰۳
Noctis
شعله کبود ۲۲:۵۷:۱۸ جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
mah
کادو {مینی مال} ۲۲:۳۴:۴۱ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
ریولیشن

پاسخ های جدید



(1) 2 3 4 ... 478 »


پاسخ به: شعر مورد علاقه ی من

عضو شده از:
۱:۰۹ سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۰
گروه:
كاربران عضو
مدیران انجمن
ناظران انجمن
پیام: 1018
سطح : 28
پست/روز : 544 / 680
روز/پست : 339 / 1518
درصد این سطح : 20
آفلاین
سلام.

راستش این شعر یه کم با بقیه ی شعرایی که گذاشتن باقی دوستان فرق می کنه. چون مال یکی از اعضاست. و من وقتی خوندمش واقعا لذت بردم.



یک کلامی دارم....با سلام ای آقا...شبتان مهتابی...سالها می گذرد...جمعه ها می آید...و کمی بیتابی...چشم عالم به دقایق نگران است آقا...کوچه ها منتظرند...دشت ها حوصله سبزه ندارند دگر...پس چرا دیر آقا ؟ ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! اندکی تند قدم بردارید...


این شعر زیبا، اثر دوست خوبم ریولیشن.
امیدوارم راضی باشه از اینکه شعرش رو اینجا گذاشتم.
ممنون.

پیام زده شده در: امروز ۱۳:۱۴:۱۹
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: کدوم جلد نبرد با شیاطین؟

عضو شده از:
۱۴:۳۶ جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰
از اینکه یه سال دیگه به عمرم اضافه شد ناراحتم!
گروه:
كاربران عضو
ناظران انجمن
پیام: 184
سطح : 12
پست/روز : 58 / 290
روز/پست : 61 / 492
درصد این سطح : 61
آفلاین
سلام دوستان عزیزم!فکر کنم چند ماهی بود نیومده بودم ولی خوب چه میشه کرد درسا سخت شدنو امتحانا زیاد! حالا که این جام و اگه خدا بخواد از اول خرداد دوباره فعالیتم رو شروع میکنم!
حالا جواب بدم:
شماره یا عنوان کتاب :کتاب آخرش اسمشو یادم نیست
_چه چیزی باعث شد تا این جلد رو انتخاب کنید؟ این قسمتش خیلی حماسی شد و آخرشم جالب شد خوشم اومد
_شخصیت مورد علاقه ی شما در این کتاب کرنل
_ بهترین قسمت کتاب همون قسمت آخرش که دنیا رو از نو میسازن
_ نقاط ضعف و قوت نمیدونم آهان این که در واقع دارن شان یه جورایی خدا رو نادیده گرفته اگه اونا تونستن دنیا رو نابود کنن بعد دوباره بسازن پس این وسط خدا کجا رفت؟
_نمره من 8میدم بهش!

پیام زده شده در: امروز ۱۳:۰۳:۱۰
_________________
تازگی ها فعالیت ها کم شدن!بیاید دست به دست هم بدیم و تاپیک های خاک گرفته رو احیا کنیم!
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: لایریک آهنگ مورد علاقه

عضو شده از:
۱۵:۴۲:۵۲ دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰
از مثلث برمودا!
گروه:
كاربران عضو
پیام: 7
سطح : 1
پست/روز : 0 / 15
روز/پست : 2 / 9
درصد این سطح : 60
آفلاین
درود.من با يه لايريك ديگه اومدم.من از آدام لمبرت خوشم نمياد اما با شعراش و آهنگاش ارتباط خيلي خوبي مي تونم بر قرار كنم.مي خوام لايريك يكي از جديدترين آهنگاش از آلبوم جديدش،Trespassing رو بذارم.اگه كسي مي خواست اين آلبوم رو دانلود كنه،همين جا بگه كه من آدرسشو بذارم.چون خيلي طولاني بود،نذاشتم!!گفتم شايدم كسي نخواد بيخود نذارم!اين آهنگ رو وقتيه كه يكي ازت ناراحته مي خواي خودتو خالي كني،خوبه گوش داد!

Better Than I Know My Self

Cold as ice
And more bitter than a december
Winter night
That's how I treated you
And I know that I
I sometimes tend to lose my temper
And I cross the line
Yeah that's the truth

I know it gets hard sometimes
But I could never
Leave your side
No matter what I say
Coz if I wanted to go
I woulda gone by now but
I really need you near me
To keep my mind off the edge
If I wanted to leave
I woulda left by now
But you're the only one that knows me
Better than I know myself.

All along
I tried to pretend it didn't matter
If I was alone
Deep down I know
If you were gone
For even a day I wouldn't know which way to turn
Coz I'm lost without you.

I know it gets hard sometimes
But I could never
Leave your side
No matter what I say
Coz if I wanted to go
I woulda gone by now but
I really need you near me
To keep my mind off the edge
If I wanted to leave
I woulda left by now
But you're the only one that knows me
Better than I know myself.

I get kind of dark
Let it go too far
I can be obnoxious at times
But try and see my heart
Coz I need you need now
So don't let me down
You're the only thing in this world I would die without.

Coz if I wanted to go
I woulda gone by now but
I really need you near me
To keep my mind off the edge
If I wanted to leave
I woulda left by now
But you're the only one that knows me
Better than I know myself.

Coz if I wanted to go
I woulda gone by now but
I really need you near me
To keep my mind off the edge
If I wanted to leave
I woulda left by now
But you're the only one that knows me
Better than I know myself.
من اوايل گريه ام مي گرفت اينو گوش مي دادم!چون منم شخصيتم درلابه لاي اين آهنگ هست!شما هم شايد گريه تون بگيره...

پیام زده شده در: امروز ۱۲:۲۷:۰۹
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شاهزاده ی خوناشام ها

عضو شده از:
۲۲:۲۱:۲۶ یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
از فاینال فانتزی
گروه:
كاربران عضو
پیام: 24
سطح : 3
پست/روز : 39 / 65
روز/پست : 3 / 3
درصد این سطح : 62
آنلاین
درود بر همگی.
خب اول در باره ی شخصیت ها ی داستان توضیح مختصری می دهم.

جک یک پسر 20 ساله ی باهوش و مهربان است. البته تا موقعی که با خواهرش روبرو نشود. و خوناشام نشه!

خواهر جک یک دختر 12 ساله است به نام ونسا و دوست دارد که برادرش به او توجه کند. نسبت به دوستان دیگرش قد بسیار بلندی دارد . مثل جک.

مادر و پدر جک مثل بقیه ی مادر و پدر های معمولی هستند.ولی پدر جک یک خوناشام است وهیچ کس جز جک این موضوع را نمی داند.

پیتر بهترین دوست جک است و برای جک خیلی مهم است. او جک را خیلی دوست دارد و جک هم پیتر را بسیار دوست دارد.

وقتی جک از مدرسه به خانه برگشت . خیلی ناراحت بود. و بد بختانه هیچ کس جز ونسا خانه نبود. جک رفت توی اتاقش کیفش را پرت کرد روی زمین . از عصبانیت کل اتاقش را بهم ریخت . جک از اتاقش بیرون امد تا یک چیزی بخورد.
در یخچال را باز کرد و دید هیچ چیز توی یخچال نیست. سر ونسا داد زد و گفت :((مامان و بابا کجا هستند؟)) .
ونسا از جا پرید. جک با صدای بلندگفت :((چرا نشستی اینجا مگه درس و مشق نداری؟ راستی چرا جواب منو نمی دی؟ گفتم مامان و بابا کجا هستند؟)) ونسا من و من کنان گفت: ((رفتن خرید. زود ...بر... می گردند.)) .
ونسا که از رفتار برادرش شوکه شده بود. رفت تا ببیند که چه اتفاقی برای برادرش افتاده است.ونسا یک هو جلوی برادرش سبز شد.
جک که داشت ارام ارام از پله ها به سوی اتاق به هم ریخته ی خودش می رفت. یک هو ونسا را دید که جلویش ایستاده است .
جک که اعصابش از دست دوست های مدرسه اش به خاطر فوتبال بازی کردن افتضاحشان خراب بود. سر ونسا داد زد و گفت :((برو کنار بگذار رد بشوم.)) ونسا از روی لجبازی کنار نرفت . جک هم که عصبانی شده بود. یقه ی ونسا را گرفت و پرتش کرد ان ور .
.چشم هایش به جای ابی قرمز شده بودند. بدون اینکه حتی نگاهی به ونسا بکند ارام ارام به اتاقش رفت . در را روی خودش بست و چراغ اتاقش را خاموش کرد . ناگهان صدای کلید در به صدا در امد . انگار پدر و مادر جک به خانه امده بودند.
مادر جک بچه ها را صدا زد . اما هیچ صدایی نشنید . رفت طبقه ی بالا دید ونسا روی زمین افتاده و حرکت نمی کند . گفت:(( ونسا پاشو .دخترم بلند شو.)) اما ونسا بلند نمی شد. مادر جک زود به اورژانس زنگ زد و در همین موقع پدر جک به اتاق جک رفت و دید چراغ ها خاموش است و جک روی تختش نشسته است.
پدر جک دستش را روی شانه ی جک گذاشت و به صورتش نگاه کرد. از تعجب جا خورد . چشمان جک قرمز رنگ شده بودند . و در نور مهتاب می درخشیدند. پدر مطمئن شد که این کار جک است . از اتاق بیرون رفت . جک تازه حالش جا امده بود. و چشمانش ابی شده بود. سراسیمه از اتاقش بیرون امد و دید ونسا بر روی زمین افتاده و حرکت نمی کند. دستانش را مشت کرد و دوباره به اتاقش رفت تا لباس بپوشد و همراه پدر و مادرش به بیمارستان برود. در بیمارستان نمی توانست تحمل کند که او ونسا را کشته و همین طور نمی توانست ببیند که ونسا بر روی تخت بیمارستان خوابیده است . زود به خانه برگشت . در همان لحظه دید که دوستانش جلوی در خانه اش ایستاده اند. پیتر رو به جک کرد و گفت :((چه اتفاقی افتاده است پسر چرا اینقدر ناراحت هستی؟))...
بقیه اش را در روز های اینده می بینید.

پیام زده شده در: امروز ۱۰:۴۱:۴۰

ویرایش شده توسط Noctis در تاریخ ۱۳۹۱/۲/۳۱ ۱۳:۲۶:۰۰
_________________
PRANS NOKTIS
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شاهزاده ی خوناشام ها

عضو شده از:
۲۲:۲۱:۲۶ یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
از فاینال فانتزی
گروه:
كاربران عضو
پیام: 24
سطح : 3
پست/روز : 39 / 65
روز/پست : 3 / 3
درصد این سطح : 62
آنلاین
خب فعلا جک هنوز شاهزاده نیست و خیلی چیز ها هنوز معلوم نیست. و خب تقربیا این یک مقدمه است. امید وارم اشتباهاتم در پست بعدی کم تر بشه. فکر کنم اگه قسمت بعدی داستان رو ببینید . خیلی با بقیه ی داستانا فرق بکنه . mahعزیز چشم براتون همه چیز رو توضیح می دم . منتظر پست بهدی باشید.
با تشکر.

پیام زده شده در: امروز ۱۰:۱۵:۵۷
_________________
PRANS NOKTIS
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شبح یا شبح واره

عضو شده از:
امروز ۰:۲۱:۱۰
گروه:
كاربران عضو
پیام: 4
سطح : 1
پست/روز : 4 / 5
روز/پست : 0 / 0
درصد این سطح : 21
آفلاین
درووووووود**

- شبح یا شبح واره؟

شبح

- علت انتخابتون؟

خب هرکد.م ازاین دوتادسته ویژگیهای خاصه خودشونوداشتن امااشباح هم برای خودشون یه کوهستان داشتن وهم کلی قانون....
کشتنه ادمابه نظره من اصلا کاره جالبی نبودکه شبحواره هاانجامش میدادن خب اگه خون میخوایدیکم برید بخورید دیه چرا اون بخت برگشترومیکشید!!؟
دیه اینکه من از رنگه کبودبدم میادکه شبحواره هاهم دقیقاهمین رنگی هستن یابودن...!

- چه خصوصیتشون بیشتر از همه شما رو جذب کرد.

قانوناشون(البت بعضیاش خیلی چرت بودن)
قدرتشون
شاهزاده های بیریختشون
...

- شبح یار یا شبح زن؟

شبح یار...

- علت انتخابتون؟

اخه خیلی جالب بود....مگه میشه ازیه مشت ولگرو وحالا یا بی خانمان یه ارتش درست کردبرای کمک به اشباح اونم درمقابله شبحواره ها!!!!


باتشکر**

پیام زده شده در: امروز ۲:۱۴:۰۴
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: کوردا اسمالت:یک خائن یا یک قهرمان شکست خورده؟

عضو شده از:
امروز ۰:۲۱:۱۰
گروه:
كاربران عضو
پیام: 4
سطح : 1
پست/روز : 4 / 5
روز/پست : 0 / 0
درصد این سطح : 21
آفلاین
درووووود**

من سوالارو نمیزارم امابه هرکدومشون جداج میدم!

-کوردانه قهرمان بود نه خائن×
کوردامیخواست به روشه خودش جونه همنوعاش رونجات بده که بخاطره این کارشم که شده نبایدبهش میگفتن خائن اماروشه خیلی بدی روبرای این کارانتخاب کرده بود.کشتنه شاهزاده هاودزدیدنه سنگه خون(اسمه سنگه همین بوددیه؟!) اصلا روشه جالبی برای هم پیمان کردنه اشباح وشبحواره هانبود..چون ازکجامعلوم که اگرم کوهستانه اشباح بدسته شبحواره هامی افتاد،اشباح راضی میشدن تابااوناهم پیمان بشن؟!شایدهمشون تااخرین نفس باشبحواره هامیجنگیدن ومیمردن که دراون صورت کوردایه گندبزرگ میزدبه خاندانه شبحیه خودش!...

-خب تواون شرایطی که کورداداشت بنظره من کشتنه گاونربهترین راه ممکن برای خودش بود.چون اگه اونونمیکشت میخواست باهاش چیکارکنه؟!

-خب اگه دخالت کردنه دسموندتینی روتوسرنوشت درنظرنگیریم..به احتماله زیادکوردامیتونست راه های دیگه ای هم بجزخیانت داشته باشه...مثلایکیش اینکه شاهزاده میشدبعدم یه چندقرنی زحمت میکشیدو هی توگوشه این اشباح میخوندتااخرش موفق میشدکه اشباحوشبحواره هارومتحدکنه!

-خب واقعاسخته اونجوری تصورکنم داستانو!(اخه من چندباراین کتابو خوندم مخصوصااخرش رو!وبیادنیاوردنه اخرش برام خیییلی سخته)!
اماخیلی دوس داشتم کورداخیانت میکرد تابعدش میدیدم چی میشد>!فک کنم داستان اونجوریم جالب میشدش.

نه حقش نبوداونجوری بمیره...خیلی مظلومانه کشتنش!
ولی خواگه اینجوری نمیکشتنش که دستینی نمیومدهارکاتو بسازه؟!

-نه تغییرنمیدم کوردانه قهرمان بودنه خائن........ولی خوشم اومد کاری روکه میخواست انجام دادحالاکاری به نتیجه ی اون کارندارم!

باتشکرازتاپیک خوب**

پیام زده شده در: امروز ۲:۰۲:۱۲
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: کدوم جلد نبرد با شیاطین؟

عضو شده از:
امروز ۰:۲۱:۱۰
گروه:
كاربران عضو
پیام: 4
سطح : 1
پست/روز : 4 / 5
روز/پست : 0 / 0
درصد این سطح : 21
آفلاین
درووووووود**

من توهارورهم به این تاپیکت ج دادم!*(حاکه چی مثلااینوگفتم!!)

شماره یا عنوان کتاب:
من جلد1روخیلی دوس دارم!
ازون جایی که من نتونستم جلد1روگیربیارم!ازجلددوبه بعداین کتابوخوندم وبعدازاینکه این کتاب تموم شدتازه نشستم جلد1روخوندم!!!
بااینکه جلد1تکراری حساب میشدچون خلاصشوتوجلدسه گروبزگفت، امابازم من ازاین جلدبیشترازجلدای دیگه ی این مجموعه خوشم اومد.کشته شدنه پدرومادرگروبز-اومدن درویش-درگیری بالردلاس-خونه ی بزرگ درویش-بیل ای-گرگنمابودنه اوواینکه برادره گروبزبود....همه ی ایناتو یه جلدخدایی محشربود.

چه چیزی باعث شد تا این جلد رو انتخاب کنید؟
بالاگفتم...

شخصیت مورد علاقه ی شما در این کتاب:
درویش....گروبز...لردلاس....

بهترین قسمت کتاب:
کشتن بیل ای! اینکه یه برادرمجبوربشه برادره خودشو بکشه خیلی جالبه!دارن هم که صحنه ی مرگه بیل ای روخیلی خوب توصیف کرده بود...

نقاط ضعف و قوت:
نقطه ضعفه این کتاب ازنظره من این بودکه گروبزبایدلردلاسو میکشت نه اینکه اونو زنده بزاره تامردوموگمراه کنه...!اخه یعنی چی اینهمه بهش ظلم کرداخرشم زنده گذاشتش!!
نقطه قوتم که زیادداشت!

نمره از10:
من8میدم


باتشکرواینا**


پیام زده شده در: امروز ۱:۳۷:۴۸
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر مورد علاقه ی من

عضو شده از:
۱۲:۳۶:۲۰ جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۹۰
از زندگی سیرم.
گروه:
كاربران عضو
ناظران انجمن
پیام: 125
سطح : 10
پست/روز : 46 / 230
روز/پست : 41 / 171
درصد این سطح : 22
آفلاین
این شعر رو بعضی از دوستان می دونن که من چقد دوس دارم
هرچی بیشتر نیگاش می کنم بیشتر عاشقش می شم.
اینم به افتخار دوستان

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه

دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه

هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

حضرت عشق حافظ

پیام زده شده در: امروز ۱:۲۱:۰۱
_________________
Open in new window

Open in new window


یه مدت نیستم، از همه م
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مجموعه ی سرزمین اشباح

عضو شده از:
امروز ۰:۲۱:۱۰
گروه:
كاربران عضو
پیام: 4
سطح : 1
پست/روز : 4 / 5
روز/پست : 0 / 0
درصد این سطح : 21
آفلاین
درووود**

من جلد1این کتابو همراه جلد5نبردباشیاطین خوندم!
خدایی بین جفتش گیرکرده بودم که کدومشو ادامه بدم اخرشم نبردباشیاطینو تموم کردم بعداین کتابو خوندم.!!!
این کتاب یه شاهکاره!
به نظره من این کتابه دارن ازمجموعه نبرباشیاطینش خیلی بهتربود!

تواین کتابم درست مثه بقیه ی کتابای دارن ازیه شخصیت مثه یه پدرخوانده استفاده کرده بود.لارتن هم مثه درویش و تل سانی یه جورایی یه کمک بودبرای نقشه اصیله داستان وهم مثه یه خونواده براش بودو اخرشم که کشته شددرس مثه بقیه!

صحنه ی مرگ لارتن عالی ترین قسمته کتاب بود.چون قبلش یه شوک به ادم میده بعدش یه ضدحال به همه میزنه!
درکل کتابه فوق العاده ای بود*

تشکر**

پیام زده شده در: امروز ۱:۰۶:۴۷
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال



(1) 2 3 4 ... 478 »